محمد مهريار

138

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

بعضى لهجه‌ها گوشتلو ) « پشم‌آلو » و در لهجهء اصفهانى « چاقالو » « 1 » يعنى چاق يا چاق‌مانند ؛ و از اينجا معلوم مىشود كه اين ديه بزرگ به « اشك » نسبت داده شده و در عين‌حال معرف حشمت و شكوه آن است . اشگفت - اشكفتنو اشگفتو - اشكفتنو اشگهان A S gah n امروز جايى به اين نام در اصفهان نامبردار نيست ، ولى چون اكثر مورخان در ذكر تاريخ اصفهان كهن از آن ياد كرده‌اند ، اجمالا بدان اشاره مىكنيم تا وظيفهء خود را دربارهء نامهاى كهن اصفهان به انجام آورده باشيم . از جمله حافظ ابو نعيم پس از ذكر اينكه يهوديه كم‌كم آباد شد و توسعه يافت و مسجد جامع اصفهان در يهوديه است مىگويد كه : « و يهوديه نيز در صحراى پانزده ديه گسترش يافت و آن پانزده ديه از اين قرار است : باطرقان ، فرسان ، يوان ، خرجان ، فلفلان ، سنبلان ، فراآن ، كماآن ، جوزدان ، لنبان ، اشگهان ، جرواآن ، خشينان ، بروسگان و فابجان » . بسيارى از اين نامها در محل خويش شناخته شده نيست و چون با جايى نمىشود آنها را تطبيق كرد نمىشود به تفصيل هم از آنها گفت‌وگو كرد . در اين فرهنگ هريك از اين نامها كه اجمالا گفته شده باشد در مقام خود مورد بحث قرار خواهد گرفت از آن جمله اشگهان نيز بر جايى در اصفهان قابل تطبيق نيست ، ولى نام آن بسيار كهن و جالب توجه است . واژه‌شناسى : اشگهان از سه جزء « اشگ + ه . ( معادل فتحهء پارسى ) + ان » تركيب يافته است . با جزء اول « اشگ » آشنا هستيم و همان است كه در نام بسيارى از پادشاهان اشكانى و در خود كلمهء اشكانى آمده است و در اصفهان نيز اين نام در موارد متعدد به صورت

--> ( 1 ) - در لهجهء اصفهانى « خپه‌لو » به همين معناى كلفت است و در لهجه شوشترى « خپل » به معناى كوتاه و چاق آمده است . محمد باقر نيرومند در نصاب شوشترى گويد : جاى « خمپل » تو هم بگو « گمبل » * هرچه كوتاه و چاق است « خپل » در لهجهء اصفهانى « گمبل » و « گمبلو » و « گمبلى » همه صورت ديگرى از آن واژهء « خپل » است و به همان معناست .